عمویی از جنس مهتاب

تولدت مبارک عمو

به نام خدا

امروز که نسیم خوبی هایت بیش از همیشه در دلم میپیچد و هوا غرق در عطر گیلاس است ؛

دلم میخواهد قلبت را روی دفتر جهان نقاشی کنم...

برای کشیدنش هم قلمو یا مداد بزرگی نمیخواهم...فقط یک مقدار از مهربانی ات را در جوهر خودکارم میریزم

آنوقت خواهی دید که دنیا پر از شکوفه میشود...از همان شکوفه ها که تو در دلم ریختی ؛

تا من بتوانم صدای خنده های باران را روی گلها حس کنم :)

آری قلب تو را باید تکرار کرد....

برای همه ی گنجشکانی که میخواهند صبح را با نور آغاز کنند ؛ 

یا آن یاسهایی که در فکر فهمیدن معنای واقعی عشق هستند....

و برای تمام پروانه هایی که قرار است در دستهای تو متولد شوند...

و 

برای من....

که با هر نفس کشیدن ؛ طلوع خورشید را در دلم احساس کنم.....

تولدت مبارک عموی قلبم 

پ . ن : این ستاره رو با یه دنیا عشق برای شما درست کردم عمو :)

هر چند که دله خودتون پره ستاره ست *:)

[ پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 23:51 ] [ اسما ] [ ]


آرامش

بنام خدا

نمیدانم کجای قصه بودی 

اما همین که آمدی

همین که قلب یخ زده ام را دیدی

آسمانی ساختی برایم

از نور و لبخند و آرامش 

و من چه زیبا همسایه ی پرستوها شدم

باور دارم

که عمیق ؛ ساده و مهربان میشود

دلی که از رنگین کمانها عبور کند

[ پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 1:15 ] [ اسما ] [ ]


بنام خدا

چقدر از قاب چشمهایت خاطره دارم

نگاه کن....

دفترم را که باز میکنم

سطر به سطرش 

روی دامنم عطر ماه میریزد!

[ جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 21:56 ] [ اسما ] [ ]


عطر زندگی

بنام خدا 

میشه با هر طلوع خورشید به هوا و به آسمون و زمین سلام کرد

میشه تو باغچه کوچیک دلت ؛ گلهای زیبا کاشت...

میشه خوب بود و رنگ خوبی ها رو به قلبها زد

میشه عشق رو با تمام دنیا تقسیم کرد

اگر نگاهمون مثل نگاه خدا قشنگ باشه 

و غیر از نور خودش هی چیز دیگه ای رو به دل راه ندیم :)

پی نوشت :

این پنجره و گلدونهای قشنگ توی باغ نگارستان بود و من خیلی دوسش داشتم :)

[ چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 17:35 ] [ اسما ] [ ]