روزت مبارک عموم

به نام خدا
این جمله همیشه توی گوشم میپیچه:درساتو میخونی؟
همــــه هستـــی من..............![]()
یا مثلا یادم میاد وقتی میگم عمو دیرم شده و باید برم خونه...استرس توی چشماتون![]()
دلم میخواد جــونمم براتون بدم...
عزیزترین عموی عزیزم!
عمو روزتون مبارک...مخلص عموی مهربونمم هستم...
اصلا پیرهنتون رو بدید من اتو بزنم! (قول میدم نسوزونمش
)کفشاتو بدید من واکس بزنم....اصلا عمو چایی بریزم براتون؟![]()
تازه عمو بابای من الان کربلاست...میشه تا یک هفته بابای من باشید؟
قول میدم دخمل خوبی باشم...![]()
![]()
"عمو داریوشم مثل آینه ای هستید که خوبی ها رو منعکس میکنید"
دوستت دارم خیلی...خیلی خیلی عمو..
پ.ن:واسه پدر بزرگم یک فاتحه میخونید؟پدربزرگی که هیچوقت ندیدمش! اما دیگران همیشه از خوبیهاش برام تعریف کردند....بابا بزرگ مجید....بیادت هستم...
هرچی به نوشته هام نگاه میکنم...چرا دست نوشته هام مثل یک فرد بزرگسال نیست؟خب مثلا چجوری بنویسم؟اینطوری خوبه؟ "روز پدر را به شما عموی گرامی تبریک عرض میکنم..." ![]()

