عمویی از جنس مهتاب

اول مرداد

بنام خدا

همیشه اول مرداد دلم عطر ماه رو داره...

روحم پر میشه از بوی شکوفه های سیب..

با واژه ها نمیشه چیزی بسازم که عمق حسمو برسونه...

همه ی خورشیدهای دنیا هم توی قلبم جمع بشند ، نمیتونند گرمای احساسم رو بفهمند

خوشحالم که بودم و نفسهام به هوای امروز آغشته شد

عموی لطیف تر از یاسم....تولدت مبارک

دعا میکنم آسمان آرزوهاتون پر باشه از بادکنک و گل سرخ :)

ای کاش میشد لبخند تمام شقایقهای دنیا رو جمع کنم و بریزم توی قلبتون....

@-}--

پ.ن: عمو ؟ این دلنوشته رو بخونید...یه چیزی توی وجودم گفت حتما بذارمش براتون....

خورشید به تازگی پا به آستانه ی آسمان گذاشته بود...و نورش امید پرواز را برای پرندگان به وجود آورد...کودکی خردسال بودم...از کلبه کوچکمان بیرون آمدم...به سمت گلزار محل همیشگی...یادواره ای زیبا از کودکی هایم حرکت کردم....هرکس زیر این آفتاب در آن ساعت با نسیمی متفاوت با روز قبل میفهمید این گرما خبر از ماه مرداد...میدهد....فهمیدم ماه مرداد است...اما چند روز از این ماه میگذشت ...؟؟؟

با هر قدم به گلزار نزدیک شدم...کبوتران سرودی متفاوت میخواندند و پروانه ها با بالهای رنگارنگشان بالای

گلها صحنه ای زیبا رو خلق کرده بود....نزدیک و نزدیک تر شدم تا جایی که فاصله چندانی با گلهای گلزار نداشتم...گلهای زرد و سفید...چه تلفیق رنگ زیبایی پدید آمده...

پروانه ها هم از سمتی به سمت دیگر در حرکتند...ابر به کمک میشتابد و آفتاب برای زیر دست و پا نبودن کنار میرود تا ناظر کارها باشد...و اختلالی به وجود نیاید....پروانه ی اعظم به ابر علامت میدهد...ابر دانه های

الماس ریزی را به زمین میپاشد...بارانی با طراوت زمین را خشنود میکند....خورشید خود را نمایان میکند و پرتوهای وجودش را به زمین تقدیم میکند و رنگین کمانی زیبا در قلب آسمان نقش میبندد...

در حیرت این باران مانده بودم......

حرکت پروانه ها ادامه داشت....از این سو به آن سو

تا بالاخره روی بال رنگین کمان مینویسند...

بهترین عموی دنیا تولدت مبارک

یاسمن در افشان ( یاس . د )

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 17:49 ] [ اسما ] [ ]


خــــدا...

بنام خدا

خواب دیدم داشتم با خدا حرف میزدم و گریه میکردم.....

بعد خدا از توی آسمون جوابم رو میداد........

دقیقا حرفام یادم نمیاد....با حسم حرف میزدم

یه بغض عجیبی ته دلمه وقتی بهش فکر میکنم.....

دلم میخواست تا ابد اون صحنه هایی که دیدم ادامه داشت و قلبم رو با آسمونش گره میزدم :__(

عموی عزیزم ؟

همون خدایی که وجودش بینهایته...کنارتونه :)

 ماهم بیادتونیم....عمیق تر از همیشه...

عمو.......

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 22:44 ] [ اسما ] [ ]